پویش دلنوشته ای به آقای شهید ایران

نویسنده:
موسسه آموزش عالی آل‌طه
تاریخ انتشار:
11 تیر 1405
دیدگاه ها:
پویش دلنوشته

کلمه‌ها می‌توانند عمق دلدادگی، حضور، امید و شور ملت باشکوه ایران را در وداع با رهبر شهید به تصویر بکشند. گاه یک جمله کوتاه، روایتی صادقانه از احساسی است که در دل هزاران نفر جاری…

کلمه‌ها می‌توانند عمق دلدادگی، حضور، امید و شور ملت باشکوه ایران را در وداع با رهبر شهید به تصویر بکشند. گاه یک جمله کوتاه، روایتی صادقانه از احساسی است که در دل هزاران نفر جاری است و هر واژه‌ای که از دل برآید، می‌تواند سندی از وفاداری، قدرشناسی و عهدی تازه با خادم ملت باشد.

وداع با «آقای شهید ایران» تنها یک بدرقه نبود؛ لحظه‌ای تاریخی بود که در آن، مردم با حضوری پرشور و امیدبخش، بار دیگر پیوند عمیق خود با ارزش‌های خدمت، اخلاص و مسئولیت را به نمایش گذاشتند. ثبت این لحظه‌ها در قالب کلمات و دلنوشته‌ها، می‌تواند بخشی از حافظه جمعی جامعه را شکل دهد و روایتگر احساسات صادقانه مردمی باشد که قدر خدمتگزاران خود را می‌دانند.

از تمامی دانشجویان، اساتید و همکاران محترم دعوت می‌شود دلنوشته‌ها، واگویه‌ها، روایت‌های کوتاه و حس و حال خود از وداع با آقای شهید ایران را مکتوب کرده و از طریق فرم زیر ارسال نمایند تا این نوشته‌ها به صورت لحظه‌ای و زنده در رسانه‌ها و بسترهای اطلاع‌رسانی منتشر شده و به اشتراک گذاشته شود.

این پویش تلاشی است برای آن‌که صدای دل‌ها، احساس مسئولیت و امیدی که در دل جامعه جاری است، در قالب کلمات ثبت شود و به عنوان یادگاری از این روزهای ماندگار در حافظه فرهنگی و اجتماعی ما باقی بماند.

قلم شما می‌تواند ثبت‌کننده عهدی باشد که آینده این سرزمین را می‌سازد.

نحوه ارسال آثار:

علاقه‌مندان می‌توانند دلنوشته‌های خود را از طریق فرم زیر ثبت و ارسال نمایند تا پس از دریافت، در سریع‌ترین زمان ممکن منتشر شود.

فرم ارسال

نام(ضروری)
مقطع تحصیلی(ضروری)
حداکثر اندازه فایل: 5 MB.

1 دیدگاه

  1. مائده نورالهی 13 تیر 1405 در 15:27

    سلام اقا جان شهیدم
    تو که رفتی ، فقط این خانه خالی نشد ، دنیا از معنا تهی شد…
    از روزی که جنگ ، تو را از آغوش زمین جدا کرد ، آسمان دیگر برایم رنگ آبی نداشت و انگار سهم من از زندگی ، تماشای جای خالیه مردی بود که خدا او را زیادی دوست داشت.
    پدر… “علی” فقط نامت نبود ، ذکری بود که هر بار به زبان می آمد دل آرام میگرفت.
    “صدایت” هنوز در گوشم مانده است و گاهی شب ها ، سکوت ، آن را تقلید میکند میکند.
    میگویند شهید شده ای و تصور میکنند تو را نابود کرده اند اما ، جنگ فقط جسمت را از ما گرفت… چگونه میتوان نوری را کشت که فلسفه ی وجودش ، تاریک ترین شب های مارا روشن میکند.؟
    تو رفتی… و من از همان روز فهمیدم که بعضی داغ ها قرار نیست خوب شوند ، فقط لبخند میزنم ، با قلبی که با هر تپش ، نام “علی” را صدا میزند.
    اگر بهشت واقعا بوی انسان های پاک را میدهد ، حتما امروز کوچه هایش عطر سید علی را گرفته است.
    حالا که قدم‌ هایم در همان راهی برداشته می‌ شوند که روزی تو برایش از جانت گذشتی ، دیگر از گم شدن نمی‌ ترسم.
    نبودنت هنوز درد دارد ، اما آرامم… چون می‌دانم در مسیر درستی هستم و به سمتی قدم برمیدارم که تو ، با خون پاکت حقیقتش را امضا کردی.
    ”روحت شاد”
    مائده نورالهی

مشتاقانه منتظر دریافت نظرات شما دوستان عزیز هستیم





اشتراک گذاری

مطالب مرتبط

کارگاه بیوانفورماتیک03

کارگاه اولین قدم به دنیای بیوانفورماتیک

اسلایدر نگاه

مسابقه دانشجویی پژوهش از نگاه رهبر شهید

پویش دلنوشته

پویش دلنوشته ای به آقای شهید ایران

قاب وداع اسلایدر (1)

پویش عکاسی «قاب وداع؛ آقای شهید ایران»

جلد زیست شماره 9

انتشار نهمین جلد شماره مجله «زیست‌شناسی مولکولی کاربردی»

IMG_20260630_084719

وبینار معرفی کنکور ارشد معماری