پویش دلنوشته ای به آقای شهید ایران
کلمهها میتوانند عمق دلدادگی، حضور، امید و شور ملت باشکوه ایران را در وداع با رهبر شهید به تصویر بکشند. گاه یک جمله کوتاه، روایتی صادقانه از احساسی است که در دل هزاران نفر جاری…
کلمهها میتوانند عمق دلدادگی، حضور، امید و شور ملت باشکوه ایران را در وداع با رهبر شهید به تصویر بکشند. گاه یک جمله کوتاه، روایتی صادقانه از احساسی است که در دل هزاران نفر جاری است و هر واژهای که از دل برآید، میتواند سندی از وفاداری، قدرشناسی و عهدی تازه با خادم ملت باشد.
وداع با «آقای شهید ایران» تنها یک بدرقه نبود؛ لحظهای تاریخی بود که در آن، مردم با حضوری پرشور و امیدبخش، بار دیگر پیوند عمیق خود با ارزشهای خدمت، اخلاص و مسئولیت را به نمایش گذاشتند. ثبت این لحظهها در قالب کلمات و دلنوشتهها، میتواند بخشی از حافظه جمعی جامعه را شکل دهد و روایتگر احساسات صادقانه مردمی باشد که قدر خدمتگزاران خود را میدانند.
از تمامی دانشجویان، اساتید و همکاران محترم دعوت میشود دلنوشتهها، واگویهها، روایتهای کوتاه و حس و حال خود از وداع با آقای شهید ایران را مکتوب کرده و از طریق فرم زیر ارسال نمایند تا این نوشتهها به صورت لحظهای و زنده در رسانهها و بسترهای اطلاعرسانی منتشر شده و به اشتراک گذاشته شود.
این پویش تلاشی است برای آنکه صدای دلها، احساس مسئولیت و امیدی که در دل جامعه جاری است، در قالب کلمات ثبت شود و به عنوان یادگاری از این روزهای ماندگار در حافظه فرهنگی و اجتماعی ما باقی بماند.
قلم شما میتواند ثبتکننده عهدی باشد که آینده این سرزمین را میسازد.
نحوه ارسال آثار:
علاقهمندان میتوانند دلنوشتههای خود را از طریق فرم زیر ثبت و ارسال نمایند تا پس از دریافت، در سریعترین زمان ممکن منتشر شود.
سلام اقا جان شهیدم
تو که رفتی ، فقط این خانه خالی نشد ، دنیا از معنا تهی شد…
از روزی که جنگ ، تو را از آغوش زمین جدا کرد ، آسمان دیگر برایم رنگ آبی نداشت و انگار سهم من از زندگی ، تماشای جای خالیه مردی بود که خدا او را زیادی دوست داشت.
پدر… “علی” فقط نامت نبود ، ذکری بود که هر بار به زبان می آمد دل آرام میگرفت.
“صدایت” هنوز در گوشم مانده است و گاهی شب ها ، سکوت ، آن را تقلید میکند میکند.
میگویند شهید شده ای و تصور میکنند تو را نابود کرده اند اما ، جنگ فقط جسمت را از ما گرفت… چگونه میتوان نوری را کشت که فلسفه ی وجودش ، تاریک ترین شب های مارا روشن میکند.؟
تو رفتی… و من از همان روز فهمیدم که بعضی داغ ها قرار نیست خوب شوند ، فقط لبخند میزنم ، با قلبی که با هر تپش ، نام “علی” را صدا میزند.
اگر بهشت واقعا بوی انسان های پاک را میدهد ، حتما امروز کوچه هایش عطر سید علی را گرفته است.
حالا که قدم هایم در همان راهی برداشته می شوند که روزی تو برایش از جانت گذشتی ، دیگر از گم شدن نمی ترسم.
نبودنت هنوز درد دارد ، اما آرامم… چون میدانم در مسیر درستی هستم و به سمتی قدم برمیدارم که تو ، با خون پاکت حقیقتش را امضا کردی.
”روحت شاد”
مائده نورالهی